قلمی که خود را میشکند
بوته گلی که گلهاش پرپر شده
شب تاریک
نیز بگذرد
آفتاب می آید و شب میرود
بوته دوباره گل میدهد
قلم مینویسد
دست شاید نوازش را به یاد آورد
برچسب:
نویسنده: یلدا توکلی
برچسب:
نویسنده: یلدا توکلی
برچسب: پشیمانم,
نویسنده: یلدا توکلی
برچسب:
نویسنده: یلدا توکلی
با خودم گفتم لازم نیست چیز خاصی باشه
چرا خاطرات این روزها رو ننویسم
مثل امشب
رفتیم چشم پزشکی
من و تو و سامی
از دوربین های تبلتم یک جک ساختی و خندیدی
بعد رفتیم ساندویج و سمبوسه گرفتیم
لقمه تو گلوم گیر کرد و تا نوشابه به دستم برسه یک ادا در آوردم و تو چقدر خندیدی
امشب شاد بودیم
شب خوبی بود
برچسب: خاطره,
نویسنده: یلدا توکلی
برچسب:
نویسنده: یلدا توکلی
دلم برات تنگ میشه
لبخندت در یادم است
صدایت را در ذهنم میشنوم
همیشه به یادت هستم
لحظه ای بدون فکر تو نمیگذره
بوی خوش موهاتو روی صورتم حس میکنم
ازتو دورم
اما تنها نیستم
تو با منی
لحظه لحظه زندگیم با تو میگذره
تنها نیستم
دوستت دارم شیرینم
برچسب: دلتنگتم,
نویسنده: یلدا توکلی
سلام عزیزم
سلام زندگی من
سلام عشق و امیدم
ممنونم برای همه چیز
ممنونم برای همراهی هایت ، برای خوبیهایت
ممنونم برای شور تازه ای که به زندگیمان بخشیدی
زندگی و نشاط تازه ای که شادمان کرد و عشق جدیدی برایمان آورد
ممنونم که دخترمان را آوردی
تک تک روزهای سختت، لحظه لحظه پرهیزها، سنگینی و دردهایت را میستایم و قدر دانت هستم
ممنونم عزیزم
دوستتان دارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۴ساع
برچسب: دوباره,
نویسنده: یلدا توکلی
نازنینم جهانم بی تو سرده
سرار تاریکی و درده
سر به بالبن میگذارم امشب
ولی خیالم تا صبح شبگرده
عزیزم آمدی شبها سحر شد
شب و روزم همه در و گهر شد
خیالم دیگر شبگردی نکرده
ازآن دم که در نگاهت در به در شد
برچسب: قدیمی,
نویسنده: یلدا توکلی
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل
خیالم نیست از شب تاریک
که نوری در خانه دارم
دلم روشن کند، ره مینماید
اگر موج است و بیم باید داشت
دارم ، ولی دستی است در ساحل که دستم میفشارد
موج نتواند که راهم سد کند ، امیدش دستم بگیرد
بگذرم از گرداب و بیم موج و شب
عیش و عشق است ، نور و سبک باری ساحلها
برچسب:
نویسنده: یلدا توکلی
برچسب: همیشه,
نویسنده: یلدا توکلی